مرده ام من مرا به خاک بسپارید شما که اینچنین حریص در کاریدزمانه چو بادی گذشت از سر من مرا مهربان رفیقان به یاد می اریدچه شد میان ما عهد های نابسته ز باغتان گل نخواهم چرا خاریدبه خویش درآیید و فکرتی بکنید نه کشت و کار بود اینکه میکاریددریغ از زمانی که خاک بود و زمین ز آسمان خدا تگرگ می باریداگر که دانه بود و به خاک می افتاد چه سبز می شد و شکوفه می باریدزمین عزیز و کنون اگر خالی است گناه من که مرده ام شما که بیکاریدبه سوی عشق شتابید و مهربانی و صدق شما که جوانید هلا هجوم آریدنه عشق و امیدی، نه آرزوی سفرز پا فتاده غریبی شما خبر دارید؟نوشته شده توسط خداکرم غریبی
در 19:16 | لینک ثابت
•
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
تاريخ: يکشنبه
2 بهمن
1401 ساعت: 15:18